۱۳۹۴ تیر ۲, سه‌شنبه

خاطره

نوشته های باقی مونده از قبلو خوندم و احساس خوبی بهم دست داد با چنتاش غریبه بودم ولی خیلی اشنا به نظرم اومد

۱۳۹۳ شهریور ۱۷, دوشنبه

سلام

امروز روز وبلاگ فارسیه و منم تصمیم گرفت بعد مدتها اینجا چیزی بنویسم دقیق یادم نیست که چند سال پیش شروع کردم 

وبلاگ نوشتن ولی میدونم ازهمون ماههای اول شروع کردم نوشتن البته وبلاگم توفیق زیادی نداشت چون اهل نوشتن نبودم .

نه اینکه نباشم اما ادمی نبودم و نیستم  که درونمو به این راحتی اشکار کنم .تعداد خواننده ها برام مهم نبود و همینکه چند خطی 

اینجا مینوشتم برام کافی بود و البته بعد چند سال هرچی نوشته بودم پاک کردم و دیگه چیزی اینجا نیود .

   شاید دوباره برگردم و خاطراتمو بنویسم ممکنه فردا یا شایدم چند سال بعد ولی اینجارو برا خودم نگه داشتم .اینجا برا من یه 
گوشه دنجه تو دنیای بزرگ و بی انتهای وب و میدونم یه روزی میام اینجا و شروع میکنم به زندگی برا همین نگهش داشتم ودوستش  .

دارم مثل اتاق ادم که یه گوشه دنج داره و ادم یه وقتاریی از دست شهر شلوغ بهش پناه میبره !

به امید اونروز .

۱۳۹۱ آبان ۲, سه‌شنبه

دوباره شروع میشه دوباره دلم میخواد بنویسم نمیدونم این چندمین برگشته دیگه حسابش از دستم در رفته!
مثل اولین روزای بلاگ نویسی اشتیاقی نیست شاید فیس بوک و توییترو بقیه بدون اینکه ادم بفهمن رمق ادمو میگیرن و نایی برا    
نوشتن نمیمونه
همه اینا رو که میذارم کنار هم میبینم نوشتن یه چیز دیگس بنویسی بعدشم بندازی دور.‏
از ادمایی بنویسم که با اینکه دوست داشتن و مشتاق بودن برا اینکه بقول خودشون کلاس بذارن و شان خودشونو حفظ کنن بی میل و رغبت اومدن جلو ولی چشاشون یه چیز دیگه بود ادماییی که صحبت از رفتن که میشد رنگشون سفید میشد ولی نگفتن 
کسایی که تو رو خر فرض کردن و نفهمیدن که ممکنه طرف به رو خودش نمیاره و اونوقتی که فهمیدن همه چی رو میدونی گفتن  
به قیافت نمیخوره
شاید  بنویسم اینارو و شاید این پست اخرش باشه 

۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه

۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

پتروس پخمه

اول که داستان من با ایرانسل تموم نشد و من مجبور شدم قید ده هزار تومنو بزنم....
و البته قید یه سیم کارت هدیه رو....
دوم اینکه امروز بعداز ظهر مغازه بودم که تلفن زنگ زد و وقتی برداشتم یه صدایی که به نظرم اشنا میومد شروع کرد به احوالپرسی..
من همینجوری گیج مونده بودم که این کیه و این حرفا و ازش پرسیدم شما؟
گفت منو نمیشناسی دوست دوران راهنمایی دبیرستان دانشگاه ...عروسیم اومدی...همون که گفت دوران راهنمایی شناختمش..ما به هم نزدیک بودیم و البته تو دبیرستان چون اون فامیلیش با الف شروع میشد از هم جدا افتادیم و البته دانشگاه باهم بودیم ولی اون با کسایی دیگه دمخور شدوو...بقیه ماجرا .
بعد از دانشگاه دوستم رفت سربازی و من معاف شدم (شکر خدا)بعدشم که رفت ازدواج و دنبال زندگیش ..گاه گداری با هم تماس داشتیم تا اینکه اون رفت زنجان و ...وصاحب مزرعه شد وبه نون و نوایی رسید.
اخرین باری که تماس گرفتم باهاش خیلی سرد صحبت کرد و به بهانه اینکه کار دارم و بعدا زنگ میزنم بهت تماس قطع شد.
و البته به قولش عمل کرد و امروز بعد چندین سال زد و حال و احوال و سراغ از بچه های همدوره ای گرفت خوب منم که بی خبر..
بعد رفت سر اصل مطلب که نتوسته مزرعه رو اداره کنه و بعد از سی میلیون ضرر مجبور به فروشش شده و حالا هم اومده تهران زندگی میکنه که خوب من ناراحت شدم چون این دومین دوستی که میبینم اینطوری میشه و مقصرشم همون گوشتای وارداتی برزیلی هستن که دارن دامداری هارو به خاک سیاه مینشونن .
حالا هم دنبال کار میگرده و حاضر نیست که هر کاری رو هم قبول کنه..با این که از نظر مالی شدیدا در تنگناس..
به هیچ عنوان دلم نمیخواست که این دوست سابق رو تو این وضع ببینم و البته کمکشم میکنم..اگه بتونم ولی مطمئنم که همونطور که دلم نمیخواست و نمیخواد دوستامو در همچین موقعیتی ببینم .دلم نمیخواد که دوباره ببینمش ..از امروز با یکی دونفر درباره کار صحبت کردم و فردا هم همینکارو میکنم ولی مطئنم که از هر گونه قرار ملاقات حضوری فراری خواهم بود.
خوب زور که نیست نمیخوام ببینمش.

۱۳۸۹ مهر ۲۰, سه‌شنبه

الان و ابن لحظه هفتادو دوساعت است که "جی پی ار اس" سیم کارت ایرانسل من قطع شده و البته من نه تنها یکبار بلکه بارها با بخش خدمات ایرانسل تماس گرفتم البته در هر بار تماس مجبور شدم حرفهای تکراری و بی فایده ای را تحمل کنم که نه تنها وقت من رو هدر داده بلکه هزینه ای اضافه نیز برای من تحمیل کرده..هر بار تماس با ایرانسل حدود صد ثانیه از وقت شما باید صرف شنیدن جملات تکراری بشه و صد البته که این هزینه از اعتبار شما کم خواهد شد و یا برروی قبض تلفن موبایل یا تلفنتان میاد.

بعد از تماس وقتی به اپراتور مربوطه مشکل خودمو گفتم کلی قربون صدقم رفت و گفت من مشکل شمارو به بخش فنی گزارش میکنم و براتون پرونده تشکیل میدم و اگر تا بیست و چهار ساعت بر طرف نشد شما با این شماره پرونده مشکل خودتون رو پیگیری کنید..

خوب بعد از تحمل بیست و چهار ساعت بی اینترنتی و عدم رفع ایراد مجددا با پشتیبانی ایرانسل تماس گرفتم و اینبار بعد از تحمل چرت و پرت های ضبط شده و شنیدن چندباره لطفا منتظر بمانید به اپراتور وصل شدم و اپراتور مربوطه بعد از اینکه قربون صدقم رفت کلی،گفت :اقا مشکل شما به بخش فنی ارجاع شده ولی بخاطر جشنواره پاییزه همکاران ما در حال رفع مشکل هستن.و شما بیست و چهار ساعت دیگه هم تحمل کنید مطمئنا مشکل شما حل خواهد شد و اکنون من بعد از تحمل بیست چهار ساعت دیگه مجددا تماس گرفتم و اینبار اپراتور مربطه خیلی راحت بهم گفت من نمیتونم کمکی بهتون بکنم چون سیستم ما قطع میباشد و در حال حاضر امکان رسیدگی به مشکل شما نمیباشد بهتر است با یک گوشی دیگه امتحان کنید و اگر کار کرد باید تنظیمات گوشیتونو مجددا ست کنید..و یا فردا صبح مجددا تماس بگیرید تا جواب مشکلتون داده بشه.

خوب برادر جان من مشکلم اینه که سیستم شما اعتبار منو صفر کرده در حالیکه تازه به مدت یکماه شارژ کردم و فقط یکروز از شارژش گذشته بود .

روزهای اول که این سیستمو معرفی کردید کیفیت خوب بود و لی الان انقدر افت کرده که هر چند دقیقه یکبار ارتباط قطع میشه خوب وقتی اعتراض میکنیم خیلی خونسرد میگید چون مشترک زیاده و استفاده میکنن دی سی میشه و مشکلی نیست.

اگه از نظر شما مشکلی نیست ولی از نظر ما دی سی(قطع شدن اینترنت) شدن بدترین مشکله.

چرا باید سیستم داخلی یه شرکت بزرگ مخابراتی قطع باشه و اپراتور نتونه به مشکل مشترکین رسیدگی کنه..؟

من خودم میدونم که مشکل من یه مشکل سخت افزاری یا نرم افزاری مربوط به من نیست بلکه یک اشتباه لپی بوده از طرف شرکت ایرانسل که خیلی راحت میشد جبران کرد و لی من نمیدونم چرا باید بیشتر از سه شبانه روز من منتظر بمونم و هیچگونه رسیدگی هم به کار من نشه؟

متاسفانه و هزار بار با تاسف باید بگم که در حال حاضر من مجبورم برای ارتباط با دنیای وب از جی پی ار اس استفاده کنم.و راه دیگه ای هم ندارم.

متاسفانه ایرانسل بعد از اینکه تونست مشترکان زیادی رو جذب کنه به شدت از کیفیت خدماتش کم شده وبه علت نقص در سیستم حمایت از مصرف کننده فکر نکنم به فکر افزایش کیفیت خدماتش باشه.....و صد البته انکه به جایی نرسد فریاد است..

خوب الان به اون هفتادو ساعت بیست وچهار ساعت اضافه شده و بالاخره امروز صبح یکی جواب منو داد و گفت که خیلیا دچار این مشکل شدن و طول میکشه تا مشکل همه حل بشه باید منتظر باشید.

خوب نمیشد اینو روز اول میگفتن.؟!

۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه

برای اینکه یه سوژه از نوشتن از یاد ادم نره چیکار باید کرد؟
اونو یه جایی نوشت و بعدش تو یه فرصت مناسب روش کار کرد؟
یا نه همون لحظه شروع به نوشتن کنی و بقیه ماجرا...
حالا همه اینا به کنار کار ما شده عین جهنم ایرانیا
وقتی سوژه هست قلم وکاغذ نیست و قتی ابزارش هست سوژه نیست.

۱۳۸۹ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

war جنگ حرب شر

اگه از من بپرسن اولین روز مدرسه و خاطره ای که داری.
من چیزی جز ترس و اضطراب و اژیر قرمز و پناهگاه یادم نمیاد
خوشبختانه یا متاسفانه اولین روز مدرسه من اول مهر ماه یکهزارو سیصدوپنجاه ونه بود حمله هوایی شد سر کلاس بودیم و ریختن ما تو زیر زمین مدرسه که اسم پناهگاهو داشت..
200-300تا بچه دبستانی که بعضیاشون شلوارشون خیس شده بود...
بغض کرده بودم ترسیده بودم میترسیدم نمیتونستم گریه کنم الانم نمیتونم...ولی ترسیده بودم یه دنیا
میگفتن صدام حمله کرده ......
مادرم اومد منو برد خونه یعنی هممون رفتیم و بعد ازون صدام فقط شبا میومد ...

۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

دوازده ساعت از زندگی من

سی دقیقه نیمه شب 22شهریور تلفن خونه زنگ میزنه و من با نگرانی جواب میدم...یکی از اشناها زنگ زده میگه من اشتباهی از اتوبوس پیاده شدم الان میدون فردوسی ام میخوام برم راه اهن چیکار کنم؟
خوب منم گفتم برو سوار هم.ن اتوبوسی شو که پیاده شدی و بقیه مسیر
ساعت نه صبح همان روز یکی از اشناها من خرید کردم تو یه چک دو ماهه بنویس بده من ..قبلا بارها من بهش گفتم چک نمیدم و..اخرشم گرفت و رفت من موندم که این به موقع پول میریزه به حساب یا نه؟
ساعت یازده یکی زنگ زده :من گوشیم خرابه و کجا ببرم تعمیرش کنم ؟و چنتا سوال دیگه
نیم ساعت بعد یکی دیگه زنگ زده اقا من میخوام شیشه عینکمو عوض کنم جایی رو سراغ داری که برم ....؟
این یه گوشه ای از زندگی منه